العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
146
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كنى مسالمت مينمائيم ما حتما از يزيد مؤاخذه ميكنيم و از هر كسى كه در بارهء تو ظلم كرده باشد بيزارى ميجوئيم . امام سجاد فرمود : هيهات ! هيهات ! اى مردمان بىوفا و مكار ، بين شما و بين هواى و هوسها نفسانى شما فاصلهء زيادى است . آيا ميخواهيد به آن نحوى با من رفتار كنيد كه قبلا با پدران من رفتار نموديد ! ؟ نه بخداى زمينها . زيرا هنوز زخم آن فريبى كه از شما خورديم التيام نيافته است . ديروز بود كه پدرم با اهل بيتش كشته شدند . هنوز مصيبت پيغمبر خدا و پدرم و فرزندانش را فراموش ننمودهام ، صداى غم و اندوه او را در گوش دارم . تلخى آن مصيبت را در حلق و غصهء آن را در سينه دارم . خواستهء من از شما اين است كه : نه بر له و نه بر عليه ما باشيد . سپس فرمود : 1 - لا غرو ان قتل الحسين و شيخه * قد كان خيرا من حسين و اكرما 1 - يعنى مانعى ندارد اگر حسين شهيد شده باشد ، زيرا پدرش حضرت امير كه كشته شد از حسين بهتر و گرامىتر بود . 2 - اى اهل كوفه ! از اين مصيبتى كه بحسين وارد آورديد خوشحال نباشيد زيرا اين مصيبت اعظم مصائب است 3 - جان من بفداى شهيدى باد كه در كنار فرات افتاد . جزاى آن كسى كه او را كشت آتش جهنم خواهد بود و . . . مؤلف گويد : در بعضى از كتب معتبره ديدم از مسلم گچكار نقل شده كه گفت : ابن زياد مرا خواست تا دار الامارهء كوفه را تعمير نمايم . در آن حينى كه من درها را گچكارى ميكردم ناگاه شنيدم فريادهائى از اطراف كوفه بلند شد . من متوجه خادم خود شدم و گفتم : چه شده كه كوفه دچار ضجه گرديده است ! ؟ گفت : الساعه سر يكى از خارجىها را كه بر يزيد خروج كرده است آوردهاند . گفتم : آن خارجى كيست ! ؟ گفت : حسين بن على عليهما السلام است . من صبر كردم تا خادم خارج شد و آنچنان طپانچه به صورت خود زدم كه ترسيدم چشمم نابود شود ،